![]() |
![]() |
|
| هر چی دلت بخواد |
|
میگم یه وقت نظر ندیدنا.................... نظر ندی شب میام به خوابت |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه چهارم تیر 1387ساعت 23:31 توسط sonia |
|
|
|||||||
|
+ نوشته شده در
سه شنبه چهارم تیر 1387ساعت 23:23 توسط sonia |
|
|||||||
|
مشخصاته یه دخمله خووووب!!!!
مشخصات یه دختر خوب یه دختر خوب اولاً اصلاً پیدا نمی شه
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و هشتم خرداد 1387ساعت 1:22 توسط sonia |
|
|
--------------------------------
|
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و چهارم خرداد 1387ساعت 0:27 توسط sonia |
|
|
--------------------------------
|
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و چهارم خرداد 1387ساعت 0:27 توسط sonia |
|
|
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و چهارم خرداد 1387ساعت 0:15 توسط sonia |
|
|
نبرد رستم و ويروس
(به جاى نبرد رستم و اشكبوس)
كنون رزم ويروس و رستم شنو دگرها شنيدستى اين هم شنو
كه اسفنديارش يكى ديسك داد بگفتا به رستم كه اى نيك زاد
در اين باشد يكى فايل ناب كه بگرفتم از سايت افراسياب
چنين گفت رستم به افراسياب كه من گشنمه نون سنگك بيار
جوابش چنين داد خندان طرف كه من نون سنگك ندارم به كف
برو حال ميكن به اين ديسك،هان كه هم نون و هم آب باشد در آن
تهمتن روان شد سوى خانه اش شتابان به ديدار رايانه اش
چو آمد به نزد ميني towerاش بزد ضربه به دكمه ى پاورش
دكر صبر و آرام و طاقت نداشت مر آن ديسك را در درايوش نهاد
نكرد هيچ صبر و نداد هيچ لفت يكى ليست از root ديسك گرفت
در آن ديسك ديدش يكى فايل بود بزد Enter آنجا و اجرا نمود
كز آن يكdemo ِشد پس أز آن عيان ابا فيلم و موزيك و شرح و بيان
به ناگه چنان سيستمش كرد هنگ كه رستم در آن مانده مبهوت و منگ
چو رستم دگر باره ريست نمود همى كرد هنگ و همان شد كه ماند
تهمتن كلافه شد و داد زد ز بخت بد خويش فرياد زد
چو تهمينه فرياد رستم شنود بيامد كه ليسانس رايانه بود
بدو گفت رستم همى مشكلش وز آن ديسك و برنامه ى خوشگلش
چو رستم بدو داد قيچى و ريش يكى ديسكت bootable آورد پيش
يكى toolkit اندر آن ديسك بود بر آورد آن را واجرا نمود
همى گشت toolkit, hard اندرش چو كودك كه گردد پى مادرش
به ناگه يكى رمز ويروس يافت پى حذف امضاى ايشان شتافت
چو ويروس را نيك بشناختش مر از boot sector بر انداختش
يكى ضربه زد به سرش toolkit كه هر بايت آن گشت 80 بيت
به خاك اندر افكند ويروس را تهمتن به رايانه زد بوس را
چنين گفت تهمينه با شوهرش كه اين بار بگذشت از پل خرش
دگر باره اما خربت مكن ز رايانه اصلاَ تو صحبت نكن
قسم خورد رستمك به پروردگار نگيرد دگر باره ديسكت از اسفنديار
|
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و چهارم خرداد 1387ساعت 0:12 توسط sonia |
|
|
موضوع : دوستی دختر و پسر در ايران (بخش سوم)
درود بر زيبا |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیستم دی 1386ساعت 19:50 توسط sonia |
|
|
این یک داستان واقعی است که در ژاپن اتفاق افتاده استشخصی دیوار خانه اش را برای نوسازی خراب می کرد.خانه های ژاپنی دارایفضایی خالی بین دیوارهای چوبی هستند. این شخص در حین خراب کردن دیوار در بین ان مارمولکی را دید که میخی از بیرون به پایش کوفته شده است.
دلش سوخت و یک لحظه کنجکاو شد .وقتی میخ را بررسی کرد تعجب کرد این میخ ده سال پیش هنگام ساختن خانه کوبیده شده بود!!!چه اتفاقی افتاده؟مارمولک ده سال در چنین موقعیتی زنده مونده !!!در یک قسمت تاریک بدون حرکت.چنین چیزی امکان ندارد و غیر قابل تصور است. متحیر از این مساله کارش را تعطیل و مارمولک را مشاهده کرد.تو این مدت چکار می کرده؟چگونه و چی می خورده؟ همانطور که به مارمولک نگاه می کرد یکدفعه مارمولکی دیگر با غذایی در دهانش ظاهر شد!!! مرد شدیدا منقلب شد.ده سال مراقبت. چه عشقی ! چه عشق قشنگی!!! اگر موجود به این کوچکی بتواند عشق به این بزرگی داشته باشد پس تصور کنید ما تا چه حدی میتوانیم عاشق شویم اگر سعی کنیم !ولی افسوس که.....؟ |
|
+ نوشته شده در
شنبه پانزدهم دی 1386ساعت 15:47 توسط sonia |
|
|
من می دانم در این جهان کسی هست
که با دیدنش رنگ رخسارم تغییر می کند و صدای قلبم آبروی من را به تاراج می برد...
مهم نیست که او مال من باشد...
مهم اینست که فقط باشد...
لذت ببرد...
و نفس بکشد... |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه سیزدهم دی 1386ساعت 12:23 توسط sonia |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
| نوشته های پیشین |
|
تیر 1387 خرداد 1387 دی 1386 آذر 1386 |
|
RSS
|